مادر نیستی
اگر دخترک موفرفری را
در زیر آوار خبرها
ببینی و دلت نلرزد!
زن نیستی
اگر روسری خونین زنان غزه را
بر گیسوان پریشان
ببینی و پریشان نشوی!
شاعر نیستی اگر
صدای هل من ناصر را
از وجب به وجب
این قیامت وارونه
این صحرای محشر
این قتلگاه آدمیت
بشنوی و نشنیده بگیری!
عاشق نیستی
اگر مرگ کبوتران را ببینی
و آسمانت تیره و تار نشود!
عاشقم
شاعرم
زنم
مادرم!
مردان عرب خفته اند!
کاش زنی به پا خیزد!
خواب دیدم یک نفر در مشک دریا می فروخت
بالها را می خرید و دستها را می فروخت
خواب دیدم آب بی تاب نگاهش مانده بود
او نگاهش را به یک فردای زیبا می فروخت
مثل باران در صدایش مهربانی غرق بود
اشکهایش را به یک لبخند صحرا می فروخت
او علم بر دوش با خورشید پیمان بسته بود
ماه زیبا را به تاریکی شبها می فروخت
گریه می کردند آنشب نخلهای نینوا
در کنار کودکی تنها که خرما می فروخت
خواب دیدم مشک را بر شانه اش آتش زدند
دستهایش در میان رود دریا می فروخت
نغمه مستشارنظامی/محرم ١٣٨٧
چه مقدار خون خورده باشد غروب
که پیش از سحر مرده باشد غروب؟
چه مقدار آیینه ریز ریز؟
گمانم که نشمرده باشد غروب
گمانم که بر دوش خود بی کفن
تنت را خدا برده باشد غروب
چه کرده ست با خیمه آفتاب
که از شعله آزرده باشد غروب؟
چه کرده ست سر بر سر خیزران
که قرآن به سر برده باشد غروب؟
خدا خواست با یاد آن ظهر سرخ
ازآغاز افسرده باشد غروب
زمین ناز خورشید را می کشید
مبادا که پژمرده باشد غروب
محرم ۱۳۸۶
تقدیم به پسرم و همه بچه های دنیا
با آرزوی صلح و سلامتی برای بچه های قزه
پسرم دنیا بزرگه ولی تو
یه دل بزرگتر از دنیا داری
عزیزم با این چشای مهربون
تو دل هر کی که خوبه جا داری
پسرم دنیا بزرگه ولی من
تو رو هر جایی که باشی میبینم
برات از قشنگترین باغ زمین
گلای مهربونی رو می چینم
پسرم خدای مهربون ما
بچه های خوب و خیلی دوست داره
وقتی که از آسمون بارون میاد
براشون خوابای رنگی میاره
وقتی تو تو خواب می خندی می دونم
یه فرشته داره نازت می کنه
یه فرشته که شبیه خودته
خودشو محرم رازت می کنه
پسرم دنیای پاک بچگی
از تموم زندگی قشنگ تره
مهربون باش و به مردم خوبی کن
حرفای فرشته ها یادت نره!
